ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره

ابوالفضل کوچولوی ما

اولین دیدار ابوالفضل با خانواده

1390/8/17 17:04
نویسنده : مامان
304 بازدید
اشتراک گذاری

با هم از ریکاوری اتاق عمل اومدیم تو بخش ماماناو بچه هاشون . من ندیده بودمت وقتی که خاله آذی تو رو به من نشون داد فقط عظمت خدارو شکر گفتم .باورم نمیشد تو بامن توی این خونه مجازی بودی و بودت رو با  لگد زدن بهم نشون میدادی و ی لحظه ای دیگه ساکت بودی شیطون مامان حالا انگار که چند وقت بود نخوابیده بودی چه قدر ناز خوابیدی عزیز دلم

niniweblog.com

حالا بابات اومده که مارو ببینه بهش گفتم بیا ببینش اینم آقا پسرت که منتظرش بودی از خوشحالی و هیجان نمی دونست که چه کار باید بکنه فقط یه بوس خوشمزه از لپ کوچولوت کردو گفت خدایا صدهزار مرتبه شکر . اما چند روز بعد گریه ها و شب نخوابیهای آقا ابوالفضل ما شروع شده  هر چه قدر التماست کردیم که لااقل یک ساعت بخوابی کو گوش شنوا واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدای من بی قراریهات تا ۲ ماه تمام طول کشید

niniweblog.com

 دیگه داشت عقل از سرم میپرید که تازه یادمون افتاد که باید واکسناتو بزنیم رفتیم واسه واکسناتو زدیمو برگشتیم اونجا خیلی اروم بودی واقعاْ تعجب کردم  با خودم گفتم چی شد؟ پسرم عاقل شد . اما چشمت روز بد نبینه دقیقا ْ یک ساعت بعد خونرو گذاشتی روی سرت حالا گریه نکن کی گریه کن .

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

خاله آذر
4 مرداد 91 19:04
وقتی دویدم سمت اتاقی که ابوالفضل داده بودن به مامانیش لباس تنش کنه از هیجانی که داشتم نمیدونستم باید وقتی دیدمش چه کار کنم یه دفعه مامانی گفت بیا ببینش تو چشماتو باز کردی دیدم چشمای نازت اصلا غریبه نبود تازه فهمیدم تو9 ماه گذشته تو بااون چشمای خشگلت مارو نگاه میکردی و کنارمون بودی
ليلا
11 فروردین 92 13:27
هههههههههههه شيطون